سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

75

تاريخ ايران ( فارسى )

عزمى كه داشت منصرف گرديد و دار الخلافه از حملهء او مصون ماند اتابكان ما در ضمن صحبت از سلسله‌هاى متعددى كه در ايندوره حكمرانى كرده‌اند لازم ميدانيم سلسلهء اتابكان را نيز ذكر كنيم . اتابك اصلا به معناى « لله » است و سلسلهء مزبور اساسا از نسل غلامانى بوده‌اند كه ابتدا سمت لله‌گى داشته و بعدا نفوذ و اقتدارى پيدا كرده و علم استقلال برافراشته‌اند . اتابكان فارس نوادهء سلغر رئيس يكى از قبايل تركمان ميباشند كه داخل خدمت طغرل بيك گرديد . از اعضاء اين خاندان كه در حقيقت بانى سلسله است سنقور است كه در 543 ه ( 1148 ) فارس را گرفت و در مقابل سلاجقه استقلال خود را اعلام داشت . وى پادشاهى بود عاليقدر و بشير از علاقهء مفرطى داشت . بعد از سنقر دو اتابك ديگر بسلطنت و حكمرانى رسيده ولى از آنها چيز قابلى در دست نيست ، لذا ما قلم را بذكر اتابك سعد معطوف ميداريم . او حمله بطائفه غز برده و كرمان را در 600 هجرى ( 1204 ) ضميمه نمود . كمى بعد از اين واقعه سپاهى از خيوه به اين ولايت ستمزده حمله برده و شهر را محاصره كرد ولى بىنتيجه ، آخر الامر شرايط و قراردادى بسته شده و خيوه‌اىها مستقر گرديدند . سعد باصفهان نيز حملهء موفقيت‌آميز برد . او در نزديكى رى مواجه با لشكر علاء الدين شده و خراجگذار وى گرديد و اين هنگامى بود كه شاه خوارزم به طرف بغداد پيش ميرفت اين اتابك فقط با هفتصد سوار حمله برده و سپاه عظيم خيوه را شكست داد ، ولى در حين نبرد از اسب در غلطيده و بدست دشمن اسير گرديد . او براى اين حركت جنون‌آميزش عذرى كه آورد گفت اين سپاه را نمىشناخت كه سپاه خيوه است . عاقبت قرار بر صلح شده و حاضر گرديد خراجى ساليانه به پادشاه خوارزم بدهد ، بعلاوه دخترش را هم به نكاح جلال الدين كه وليعهد بود درآورد . علاء الدين نيز اتابك را با عزت و احترام مرخص نمود . سعد در 623 هجرى ( 1226 ) درگذشت و ابو بكر بجاى وى نشست . شهرت و معروفيت اين امير بيشتر از اينجاست كه حامى شيخ سعدى و ممدوح او بوده است و شيخ تخلص خود را از نام سعديدر ابو بكر گرفته است . ابو بكر خود را بعقل و تدبير معرفى